Wednesday, April 27, 2011

سوريه، استثنايی تحمل ناپذير

سرمقاله لوموند، 26 آوريل 2011

در سوريه، اگر اصطلاح مورد استفاده‏ی سازمانِ ديده‏بان حقوق بشر را تکرار کنيم، سرکوب به «قتلِ عام» تبديل شده است. شمارِ کشته‏گان به صدها تن رسيده و مجروحين، هزارانند. رژيم پرزيدنت بشارالاسد، که از يک ماه و نيمِ پيش با جنبش انقلابیِ بزرگِ عربی روبرو شده، با خشونت به پاسخ‏گويی برخاسته است. و از مصونيتی بين‏المللی که پيش از او نه حسنی مبارکِ مصری، نه معمر قذافیِ ليبيايی، و نه حتی بن علیِ تونسی از آن برخوردار بوده‏اند، سود می‏برد... يک استثنای عجيبِ سوری در اين جا حکمفرماست.
دوشنبه 25 آوريل، «اوج» چهار روز سرکوب خونين در سراسر کشور، رژيم تانک و پياده نظام فرستاد تا ساکنان شهرِ کوچکِ درعا را تنبيهی سخت و سنگين کنند. شهری واقع شده درمنتهی‏اليه جنوب کشور ؛ از آنجا که درعا اولين شهری بود که حکومت را به چالش طلبيد، «هزينه‏اش را می‏پردازد»
معدود گزارشات رسيده از کشوری غيرقابلِ دسترسی برای مطبوعات [بين‏المللی] خبر از صحنه‏های ترور و وحشت می‏دهد. جريانِ برق و تلفن قطع شده‏اند. ابری سنگين و ضخيم مرکز شهر، جايی که صدایِ انفجاراتی سنگين به گوش رسيده، را پوشانده است
شايد بشارالاسد تصميم گرفته با درهم شکستنِ نافرمانی «نمونه»ای از درعا برای ديگران درست کند، به همان روشی که پدرش برای مهار و متوقف کردن عصيانی که پيش از آن شروع شده بود، شهر حما را در فوريه‏ی 1982 به خاک و خون کشيد – با هزاران کشته-
هجوم به درعا در پیِ حمامِ خونِ روز جمعه 22 آوريل رخ می‏دهد. در اين روز، در زمانِ خروج از [مراسم] نماز تظاهرات در عمده شهرهای کشور ده‏ها هزار تظاهر کننده ی صلح جو را گرد آورد. نيروهای مسلح لباس شخصی و نظاميان، بدون هيچ هشدار و اخطاری بر روی آنها آتش گشودند : حدود صد نفر کشته شدند. به اين ترتيب شمار کشته گان سوری زيرِ آتش گلوله‏های رژيم طی يک ماه و نيم به نزديک به 400 نفر رسيد
سرکوب در مصر اين تعداد کشته به دنبال نداشت، حتی [شمار کشته گان] در ليبی، به اين حد نرسيد تا «جامعه‏ی بين‏المللی» بسيج شود. دو معيار سنجش متفاوت ؟ بله. چرا که وزنِ دمشق روی توازنِ استراتژيک منطقه‏ای «بيشتر» از قاهره يا تريپولی است
از حکومت خاندانِ الاسد چهل سال می‏گذرد- بشار در سالِ 2000 جانشين پدرش، حافظ شد- اين خانواده به اقليتِ علوی (يکی از شاخه‏های اسلام شيعی) اين کشور تعلق دارند ؛ آنها با حمايت ديگر اقليت‏ها، مسيحيان و دروزها بطور ويژه، در قدرتند.
اين خاندان روابطی بسيار نزديک با جمهوری اسلامی در ايران تنيده است. متحدِ حزب‏اله شيعه در لبنان است. روابطِ اقتصادی بسيار مهمی با ترکيه برقرار کرده. کشور را با مشتِ آهنين در دست خود گرفته، و با ترور، خودکامگی و فساد خود را به اکثريتِ سُنی مذهب کشور تحميل کرده است
اما تضمين کننده‏ی نوعی ثباتِ منطقه‏ای است که همه به نوعی به آن وابسته‏اند – از آنکارا تا واشنگتن، از رياض تا اورشليم. از ميان رفتنش، گويا، راه را برای اخوان المسلمين، که در ميانِ سنی مذهب‏ها فعال است، باز خواهد گذاشت. پس آنچه را که در قاهره و تريپولی محکوم می‏کرديم، در دمشق بر آن چشم پوشيده و مورد اغماض قرار می‏دهيم
به اين خوش رويی و ملاطفت بايد پايان داد. در هنگامِ عذاب و مصيبتِ درعا، می‏بايست که رژيم بشارالاسد را منزوی و مجازات کرد

Labels:

Tuesday, March 09, 2010

ايران و چين

ابرقدرت چيست ؟ ابرقدرت کشوری است که در زمانِ اقتضای شرايط، قادر به دفاع از منافعِ بلند و ميان مدتی است که در تقابل با منافعِ کوتاه مدت، و يا آن منافعی که چنين به نظر می‏رسند، قرار می‎‏گيرند. آيا چين ابرقدرت است ؟ در کنفرانس در رابطه با تغييرات جوی در کپنهاک منعقده در دسامبر 2009، چين دفاع از صنايعِ خود را به دفاع از کره‏ی زمين ترجيح داد. البته چين در رابطه با اين موضوع همراهانِ «خوبی» داشت، ايالات متحده‏ی امريکا و هند.
چين امروز شانسِ اثباتِ مسئوليت‏پذيری خود را در رابطه با امنيت بين‏المللی را در اختيار داد : ايران. ايران عرصه‏ی آزمايشی است برای پکن. در امريکا، اروپا، بخصوص خاورميانه و بالاخره مسکو، رهبرانِ چين در اين رابطه ارزيابی شده و موردِ قضاوت قرار می‏گيرند.

موضوع برای همگان شناخته شده است. به رغم سه سری مجازات‏های رای داده شده توسط سازمان ملل متحد عليه جمهوری اسلامی، تهران همچنان به برنامه‏‏ ی غنی سازیِ اورانيوم که می‏تواند مواردِ استفاده‏ی نظامی داشته باشد، ادامه می‏دهد. در 18 فوريه، آژانسِ بين‏المللی انرژیِ هسته‏ای (AIEA) محتاط، يک‏بارِ ديگر از ظنش به اين که ايران سرگرم کار بر رویِ يک کلاهک هسته‏ای باشد خبر داد. به نظر می‏رسد زمان پيش از پيوستنِ جمهوری اسلامی به صفِ قدرت‏های هسته‏ایِ نظامیِ جهان بسيار محدود است. چيزی که به معنایِ يک تحولِ عظيم، به ويژه در جهتِ بی ثباتیِ خاورميانه خواهد بود.

اهميتِ اين موضوع- پيشگيری کردن از مسابقه‏ ی گسترش [تسليحاتِ هسته‏ای] در منطقه – سازمانِ ملل را در شرايطی قرار داده که سریِ جديدی از مجازات‏ها را در برنامه‏ی خود بگذارد. اين موضعِ چهار عضو دائمیِ شورای امنيت سازمانِ ملل متحد از مجموع پنج عضو آن است : واشنگتن، مسکو، لندن و پاريس. مانده فقط پکن.

خويشتن‏داریِ چين دلايل بسياری دارد ؛ دلمشغولیِ پکن بر دُگمِ اقتدارِ ملی – در چارچوبِ مرزهای خود، هر دولتی هر آنچه مايل است انجام می دهد – [ديدگاهی] که نزد بسياری از "[قدرت‏های] نوظهور" طرفدارانی دارد (مثلا برزيل) ؛ مخالفت با اصلِ اجرایِ مجازات‏های بين‏ المللی، که خودِ چين زمانی هدفِ آن بوده است ؛ روابطِ تامينِ انرژیِ بسيار تنگاتنگ با ايران ؛ تمايل به زيرِ فشار گذاشتن ايالاتِ متحده برای حمايتی که از تايوان اعمال می کند و الی آخر.

اما وزنِ همه‎‏ی موضوعاتِ برشمرده در مقابلِ چشم‏ اندازی که در مقابل داريم، يعنی چشم‏اندازِ ايرانی مسلح به سلاحِ هسته‏ای، که کم از سه کشورِ ديگرِ مسلح به اين سلاح در منطقه در تسليح گستردهِ خود اقدام نخواهد کرد چيست ؟ اصلی‏ترين منطقه‏ی نفتیِ جهان در شرايطِ تبديل شدن به يک منطقه‏ی چند [قدرتِ] هسته‏ای قرار خواهد گرفت. زيرِ فشارهای بين‏المللی، ايران می‏تواند تسليم شود، اين را کشورهای عربی و اسرائيل به رهبرانِ چين گفته‏اند. ايران، برای آنها آزمونی است تاريخی.

سرمقاله‏ ی لوموند

لوموند 8 مارس 2010

برگردان : سيامند


Labels: